صفحه اصلی
فرهنگ فارسی
واژه های حرف "ق" - فرهنگ فارسی
قطرک اَبر
قطرۀ اَبر
قطع
قطع برخوانی
قطع تصویر
قطع تماس
قطع تماس راداری
قطع زودهنگام
قطع شدگی صدا
قطع فیلم
قطع مذاکرات
قطع کردن
قطع!
قطعا
قطعات
قطعنامه
قطعه
قطعه آزمون خوردگی
قطعه برداری
قطعه بندی
قطعه بندی گسل
قطعه سنگ آتشفشانی
قطعه شویی
قطعه شویی فعال ساز
قطعه شویی کاتدی
قطعه مسیر
قطعه نمونه
قطعه نمونۀ جدول محصول
قطعه نمونۀ دائم
قطعه نمونۀ موقت
قطعه های گسلی- پلکانی
قطعهالفرس
قطعۀ آب سنگ
قطعۀ بازاجرا
قطعۀ برشی
قطعۀ تمام نگار
قطعۀ تکثیر
قطعۀ عمرمحدود
قطعۀ واسط اپتیکی
قطعۀ واسط نوری
قطعۀ پُرازدحام
قطعۀ کره
قطعۀ کروی
قطعۀ گُل پوش
قطعی
قطعیت
قطعیه
قطغن
بیشتر