صفحه اصلی
فرهنگ فارسی
واژه های حرف "چ" - فرهنگ فارسی
چیتی جو
چیخ
چیدم
چیدمان
چیدمان آجری
چیدمان امریکایی
چیدمان باریک سمت
چیدمان دکمه چین
چیدمان راست خط
چیدمان زیگزاگی
چیدمان سطحی
چیدمان شطرنجی
چیدمان فرانسوی
چیدمان مایل
چیدمان متعامد
چیدمان موازی
چیدمان میدانی
چیدمان نامتعامد
چیدمان نرم خانک
چیدمان هدف نگر
چیدمان کاتوره ای
چیدمان گشاده سمت
چیدن
چیدن و واچیدن
چیده
چیده سر
چیده و واچیده
چیدگاه آب کاری
چیر
چیر امدن
چیر بخت
چیر بختی
چیر برد خایک
چیر جان
چیر دست
چیر شدن
چیر پائین
چیر چنگ
چیر گرداندن
چیر گشتن
چیران
چیربخت گشتن
چیرم اباد
چیره
چیره امدن
چیره بازو
چیره بند
چیره بودن
بیشتر