کلمه جو
صفحه اصلی

دیرانتقال

لغت نامه دهخدا

دیرانتقال . [ اِ ت ِ ](ص مرکب ) بطی ءالانتقال . (یادداشت مؤلف ). کند ذهن . مقابل تیزهوش . مقابل زودیاب . دیربرخورد. کودن . خنگ .



کلمات دیگر: