کلمه جو
صفحه اصلی

سحرسخن

لغت نامه دهخدا

سحرسخن . [ س ِ س ُ خ َ ] (ص مرکب ) آنکه سخن سحرآمیز دارد. آنکه سخن او چون سحر بود :
مشتری سحرسخن خوانمش
زهره ٔ هاروت شکن دانمش .

نظامی .




کلمات دیگر: