کلمه جو
صفحه اصلی

شکرآباد

لغت نامه دهخدا

شکرآباد. [ ش ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اسفندآباد بخش قروه ٔ شهرستان سنندج . سکنه 240 تن . صنایع دستی زنان قالیچه و جاجیم بافی است . این ده مشهوربه چراغ آباد است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).


شکرآباد. [ ش َ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش زرند شهرستان ساوه . سکنه 199 تن . آب آن از قنات . محصول عمده غلات ، بنشن ، پنبه و انگور است . صنایع دستی زنان جوال بافی است . راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).


شکرآباد. [ ش ِ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کاغه ٔ بخش دورود شهرستان بروجرد. سکنه 150 تن . آب آن از رودخانه و قنات . محصول عمده غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).


شکرآباد. [ ش ِ ک َ ] (اِخ )دهی است از دهستان میربیگ بخش دلفان شهرستان خرم آباد. سکنه 360 تن . آب از رودخانه ٔ کشفان . محصول عمده غلات و لبنیات و پشم . ساکنان از طایفه ٔ قلایی اند و عده ای چادرنشین هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).


شکرآباد. [ ش ِ ک َ ](اِخ ) دهی است از دهستان یوسف آباد بخش سلسله ٔ شهرستان خرم آباد. سکنه 150 تن . آب آن از رودخانه ٔ کهمان است . محصول عمده غلات و حبوب و لبنیات . ساکنان از طایفه ٔ یوسف وند هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).



کلمات دیگر: