کلمه جو
صفحه اصلی

شکرلهجه

لغت نامه دهخدا

شکرلهجه . [ ش َ ک َ ل َ ج َ / ج ِ ] (ص مرکب ) آنکه آهنگ گفتارش مطبوع است . شیرین سخن . خوش زبان . (فرهنگ فارسی معین ) :
گفتم اکنون سخن خوش که بگوید با من
کآن شکرلهجه ٔ خوشخوان خوش الحان می رفت .

حافظ.


و رجوع به شکرزبان و شکرگوی شود.


کلمات دیگر: