شهنگار. [ ش َ ن ِ ] (اِ مرکب ) کنایه از فریب و دغای عظیم باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). صحیح شاکار است . رجوع به شاکار شود.
شهنگار
لغت نامه دهخدا
کلمات دیگر:
شهنگار. [ ش َ ن ِ ] (اِ مرکب ) کنایه از فریب و دغای عظیم باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). صحیح شاکار است . رجوع به شاکار شود.