عصمة. [ ع ِ ص َ م َ ] (ع اِ) ج ِ عِصمة. (اقرب الموارد). جج ِ عِصْمة و عُصْمة. (منتهی الارب ). رجوع به عصمة شود.
عصمه
لغت نامه دهخدا
عصمة. [ ع ِ م َ ] (اِخ ) ابن جشم بن معاویه ٔ هوازنی عدنانی . جدّی است جاهلی ، و فرزندان او بطنی از جشم را تشکیل می دهند. ابوالاحوص عوف بن مالک تابعی از نسل او بوده است . (از الاعلام زرکلی از نهایة الارب و السبائک و جمهرةالانساب ).
عصمة. [ ع ِ م َ ] (اِخ ) ابن حدرةبن قیس یربوعی تمیمی . شاعر و سوارکار عهد جاهلیت . بنی عبس ،پسرعم او را بقتل رساندند و او نذر کرد که تا هفتادتن از آنان را بقتل نرساند لب به خمر و گوشت نزند، و چون به نذر خود وفا کرد رجزی سرود که المرزبانی آن را ذکر کرده است . (از الاعلام زرکلی از المرزبانی ).
عصمة. [ ع ِ م َ ] (اِخ ) ابن حی بن السیدبن مالک ضبی . از شاعران جاهلیت . وی ارقم بن جون را بقتل رسانده است و درباره ٔ او شعری دارد. (از الاعلام زرکلی از المرزبانی ).
عصمة. [ ع ِ م َ ] (اِخ ) دختر محمدبن رشیدالدین دختر شمس ابرقوهی . از زنان محدث بود. و در رجب سال 711 هَ .ق . متولد شد و عمری طولانی کرد. طاووسی
بعضی کتب حدیث را نزد او فراگرفته است . (از اعلام النساء از الضوء اللامع سخاوی ).
عصمة. [ ع ِ م َ ] (اِخ ) مکنی به ابوحکیمة و مشهوربه عصمة البصری . محدث است . رجوع به ابوحکیمة شود.
عصمة. [ ع ِ م َ ] (اِخ ) مکنی به ابوعاصم . تابعی است . رجوع به ابوعاصم شود.
عصمة. [ ع ِ م َ ] (ع اِ) گردن بند و حمیل . (منتهی الارب ). قلاده و گردن بند و حمایل . (ناظم الاطباء). قلاده . (اقرب الموارد). رسن . (دهار) (مهذب الاسماء). عُصمة. و رجوع به عُصمة شود. ج ِ، عِصَم ، أعصُم ، و عِصَمة ، أعصام . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || بازداشتگی از گناه و جز آن . (ناظم الاطباء). منع و خودداری ، و گویند آن ملکه ٔ اجتناب از گناهان است با وجود امکان ارتکاب گناه . (از اقرب الموارد) (از تعریفات جرجانی ). عصمت . رجوع به عصمت شود.
- عصمة المقوِّمة (الَ ...) ؛ عصمتی است که بوسیله ٔ آن قیمت انسان ثابت گردد، و هر کس آن را هتک کند قصاص یا دیه بر او خواهد بود. (از تعریفات جرجانی و اقرب الموارد).
- عصمةالمؤثِّمة (الَ...) ؛ عصمتی است که هر کس آن را هتک کند گناهکار و آثم خواهد بود. (از تعریفات جرجانی و اقرب الموارد).
عصمة. [ ع ِ م َ ](ع مص ) بازداشتن و نگاه داشتن از گناه و جز آن . (ازمنتهی الارب ). نگاه داشتن . (دهار) (المصادر زوزنی ) (ترجمان القرآن جرجانی ). منع. (تاج المصادر بیهقی ).
عصمة. [ ع ُ م َ ] (ع اِمص ) سپیدی بازوی آهو و مانند آن ، و سپیدشدگی دست و پای آهو و بز کوهی . (منتهی الارب ). اسم مصدر است از صفت اعصم . (از اقرب الموارد). رجوع به اعصم شود. || (اِ) قلاده . (اقرب الموارد). عِصمة. رجوع به عصمة شود. || حمیل و حلقه ای که در گردن سگ باشد. (منتهی الارب ).عذبة و شمله ٔ دستار که در گردن سگ باشد. (از اقرب الموارد). ج ، أعصام . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).