کلمه جو
صفحه اصلی

قراولخانه

لغت نامه دهخدا

قراولخانه . [ ق َ وُ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) پاسگاه . مکانی باشد بلند، یک فرسخ از شهر دور و جمعی از حارسان شب و روز بالای آن چشم براه باشند اگر سیاهی غنیم از دور ببینند برای اِخبار مردمان درون شهر آتشی برکنند، و حارسان مذکور را در فارسی دیده بان گویندهرچند بمعنی مطلق نگهبان است . (آنندراج ). جایی که در آن قراولان منزل دارند. (ناظم الاطباء) :
میان ابروش پر ریو و رنگ است
قراولخانه ٔ شهر فرنگ است .

محسن تأثیر (از آنندراج ).



قراولخانه . [ ق َ وُ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش برازجان شهرستان بوشهر واقع در 18000 گزی شمال برازجان کنار شوسه ٔ شیراز به بوشهر. موقع جغرافیایی آن دامنه ٔ گرمسیر مالاریائی است . سکنه ٔ آن 84 تن . آب آن از چاه و محصول آن غلات ، تنباکو، خرما و هندوانه و شغل اهالی زراعت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).


قراولخانه . [ ق َ وُ ن َ ] (اِخ ) دهی از دهستان احمدآباد بخش تکاب شهرستان مراغه واقع در 36 هزارگزی شمال خاوری تکاب و 9 هزارگزی خاور راه ارابه رو نصرت آباد به تکاب . کوهستانی معتدل سالم . سکنه ٔ آن 272 تن . آب آن از چشمه و محصول آن غلات ، بادام ، حبوبات ، کرچک و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).



کلمات دیگر: