کلمه جو
صفحه اصلی

کجکه

لغت نامه دهخدا

کجکه . [ ] (مغولی ، اِ) این کلمه در تاریخ غازانی بصورت کچیکه هم آمده است و مرادف با ساقه بکار رفته و ظاهراً بمعنی سپاه کمکی است : شهزاده غازان باودای را که امیر قورچیان بود یعنی ساقه و کجکه در اهتمام او بود... (تاریخ غازانی ص 52).



کلمات دیگر: