کلمه جو
صفحه اصلی

کورذهنی

لغت نامه دهخدا

کورذهنی . [ ذِ ] (حامص مرکب ) کم حافظگی . بیهوشی . (فرهنگ فارسی معین ). دیریابی . بلادت . کندذهنی . کندفهمی . کندی . و رجوع به کورذهن شود.



کلمات دیگر: