کلمه جو
صفحه اصلی

گل آباد

لغت نامه دهخدا

گل آباد. [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آختاجی بوکان بخش بوکان شهرستان مهاباد واقع در 5500گزی خاور بوکان و 5500گزی خاور راه شوسه ٔ بوکان به میاندوآب . دارای هوای معتدل و 150 تن سکنه است . آب آن از چشمه و محصول آن غلات ، توتون و حبوبات است . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).


گل آباد. [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سیس بخش شبسترشهرستان تبریز واقع در 14هزارگزی شمال خاوری شبستر و 4هزارگزی راه شوسه ٔ صوفیان به سلماس . هوای آن معتدل و دارای 651 تن سکنه است . آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات است . شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن ارابه رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).


گل آباد. [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان یوسف وند بخش سلسله شهرستان خرم آباد، واقع در 16هزارگزی باختر الشتر و دوهزارگزی خاور اتومبیل رو خرم آباد به کرمانشاه . هوای آن سرد و دارای 120 تن سکنه است . آب آن از چشمه و محصول آن غلات ، حبوبات و لبنیات است . شغل اهالی زراعت و گله داری وراه آن مالرو است . ساکنان از طایفه ٔ یوسف وند و قسمتی چادرنشین هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).


گل آباد. [ گ ُ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بیرگان بخش اردل شهرستان شهرکرد، واقع در 45هزارگزی شمال باختری اردل و 24هزارگزی راه فارسان به باباحیدرو 34هزارگزی راه کوهرنگ . دارای 68 تن سکنه است . آب آن از چشمه و محصول آن غلات است . شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).


گل آباد. [ گ ُ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان ربگان بخش فهرج شهرستان بم ، واقع در 32هزارگزی جنوب خاوری فهرج و 20هزارگزی شمال راه فرعی بم به خاش . دارای 15 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).


گل آباد. [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان نائین واقع در 25هزارگزی جنوب باختری نائین و متصل به راه مالرو نائین به هاشم آباد. هوای آن معتدل و دارای 148 تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول آن غلات است . شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).



کلمات دیگر: