کلمه جو
صفحه اصلی

نکورسم

لغت نامه دهخدا

نکورسم . [ ن ِ رَ ] (ص مرکب ) نکوآیین :
شکر باید کند ایزد را سلطان که کند
به چنین شاه نکورسم پسندیده سیر.

فرخی .




کلمات دیگر: