کلمه جو
صفحه اصلی

نوش آباد

لغت نامه دهخدا

نوش آباد. (اِ مرکب ) شکرستان . شکرزار. || کنایه از لب معشوق :
چو بگرفت از شکر خوردن دل شاه
به نوش آباد شیرین شد دگر راه .

نظامی .



نوش آباد. (اِخ )دهی است از دهستان حومه ٔ بخش خاش شهرستان زاهدان ، در 3 هزارگزی شمال خاش و یک هزارگزی شرق راه زاهدان به خاش ، در جلگه ٔ گرمسیری واقع است و 150 تن سکنه دارد. آبش از قنات ، محصولش غلات و لبنیات ، شغل مردمش زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).


نوش آباد. (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ غربی شهرستان رفسنجان ، در 12 هزارگزی غرب رفسنجان و 7 هزارگزی شمال جاده ٔ رفسنجان به یزد، در جلگه ٔسردسیری واقع است و 320 تن سکنه دارد. آبش از قنات ،محصولش غلات و پسته و پنبه و لبنیات ، شغل مردمش زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).


نوش آباد. (اِخ ) قصبه ای است از بخش آران شهرستان کاشان ، در 4 هزارگزی مغرب آران در جلگه ٔ معتدل هوائی واقع است و 5250 تن سکنه دارد. آبش از قنات ها، محصولش غلات و پنبه وتنباکو و ابریشم و انار و انجیر و انگور، شغل مردمش زراعت و گله داری و قالی بافی و پارچه بافی است . مزارع نورآباد، علاقه بند، غیاث آباد، معین آباد، محمدآباد، اسحاق آباد، دولت آباد، عبداﷲآباد، تاج آباد، جلال آباد، میزانق ، شجاع آباد، تقی آباد، فیض آباد، شمس آباد، وازجرد، محمدآباد، همایون آباد، کدیش ، قوام آباد، احمدآباد، سعدآباد، ابراهیم آباد، فخرآباد، مرزن آباد، هاشم آباد،رحیم آباد، تورین ، چاله ، یحیی آباد، آب شیرین ، قلولو جزو این قصبه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).



کلمات دیگر: