کلمه جو
صفحه اصلی

نیکومحضری

لغت نامه دهخدا

نیکومحضری . [ م َ ض َ ] (حامص مرکب ) نکومحضری : سلطان جهت احتیاط رافرمود که با او رسوم چرب زبانی و آداب نیکومحضری ممهد دارند. (سلجوقنامه ٔ ظهیری از فرهنگ فارسی معین ).



کلمات دیگر: