کلمه جو
صفحه اصلی

اسلاملو

لغت نامه دهخدا

اسلاملو. [ اِ ] (اِخ ) دهی از دهستان دشت بیل بخش اشنویه ٔ شهرستان ارومیه ، 14000 گزی شمال خاوری اشنویه ، 7500 گزی شمال ارابه رو کردکاشان به اشنویه . کوهستانی ، سردسیر، سالم . سکنه 115 تن . سنی . زبان کردی . آب از چشمه . محصول آن غلات ، توتون . شغل اهالی زراعت و گله داری می باشد. صنایعدستی ، جاجیم بافی . راه آن مالرو است . (فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).


اسلاملو. [ اِ] (اِخ ) دهی از دهستان برگشلو بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه ، 13000گزی جنوب خاوری ارومیه ، 1500 گزی جنوب ارابه رو امامزاده به ارومیه ، جلگه و معتدل ، مالاریایی . سکنه 380 تن . شیعه . آب آن از شهرچای . محصول آن غلات ، توتون ، انگور، چغندر، حبوبات . شغل اهالی زراعت . صنایع دستی ، جوراب بافی است . راه ارابه رو دارد. تابستان میتوان به آنجا اتومبیل برد. (فرهنگ جغرافیائی ج 4).



کلمات دیگر: