کلمه جو
صفحه اصلی

swaying

انگلیسی به فارسی

نوسان، تاب خوردن، در نوسان بودن، سلطهحکومت کردن، متمایل شدن بعقیدهای، این سو و ان سو جنبیدن



کلمات دیگر: