صفحه اصلی
intermitted
بستن
انگلیسی به فارسی
انگلیسی به فارسی
مجبور شدم، قطع کردن، گسیختن، موقتا تعطیل کردن، نوبت داشتن، نوبت شدن
کلمات دیگر: