نام یکی از شاهان دولت پرگاموس در آسیای صغیر بوده است و این دولت را خزانه دار لیزیماک جانشین اسکندر پس از مرگ لیزیماک تاسیس کرد .
فیلادلف
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
فیلادلف. [ دِ ] ( اِخ )نام یکی از بطالسه مصر است که در قرن سوم ق. م. میزیسته. او بزرگترین فانوس دریایی را به سال 285 ق.م.در جزیره فار نزدیک اسکندریه بنا کرد، و این همان مناری است که برای هدایت کشتی ها در آن چراغ می افروختند و دارای 135 متر ارتفاع بوده است و آن را از عجایب هفتگانه جهان کهن شمرده اند، و آینه اسکندر همان است زیرا که اسکندر قصد ساختن آن را داشته است. ( از ایران باستان پیرنیا ص 1916 ). رجوع به بطلمیوس شود.
فیلادلف. [ دِ ] ( اِخ ) نام یکی ازشاهان دولت پرگاموس در آسیای صغیر بوده است ، و این دولت را خزانه دار لیزیماک جانشین اسکندر پس از مرگ لیزماک تأسیس کرد. ( از ایران باستان پیرنیا ص 2149 ).
فیلادلف. [ دِ ] ( اِخ ) نام یکی ازشاهان دولت پرگاموس در آسیای صغیر بوده است ، و این دولت را خزانه دار لیزیماک جانشین اسکندر پس از مرگ لیزماک تأسیس کرد. ( از ایران باستان پیرنیا ص 2149 ).
فیلادلف . [ دِ ] (اِخ ) نام یکی ازشاهان دولت پرگاموس در آسیای صغیر بوده است ، و این دولت را خزانه دار لیزیماک جانشین اسکندر پس از مرگ لیزماک تأسیس کرد. (از ایران باستان پیرنیا ص 2149).
فیلادلف . [ دِ ] (اِخ )نام یکی از بطالسه ٔ مصر است که در قرن سوم ق . م . میزیسته . او بزرگترین فانوس دریایی را به سال 285 ق .م .در جزیره ٔ فار نزدیک اسکندریه بنا کرد، و این همان مناری است که برای هدایت کشتی ها در آن چراغ می افروختند و دارای 135 متر ارتفاع بوده است و آن را از عجایب هفتگانه ٔ جهان کهن شمرده اند، و آینه ٔ اسکندر همان است زیرا که اسکندر قصد ساختن آن را داشته است . (از ایران باستان پیرنیا ص 1916). رجوع به بطلمیوس شود.
کلمات دیگر: