کلمه جو
صفحه اصلی

جلال اباد

فرهنگ فارسی

( جلال آباد ) یکی از شهرهای شرقی افغانستان واقع در مشرق کابل نزدیک رود خانه کابل .
قریه ایست از قرای بلوک کربال فارس

لغت نامه دهخدا

( جلال آباد ) جلال آباد. [ ج َ ] ( اِخ ) قریه ای است از قرای بلوک خفرک و مرودشت فارس. ( مرآت البلدان ).

جلال آباد. [ ج َ ] ( اِخ ) قریه ای است از قرای بلوک جویم و بیدشهر فارس. ( مرآت البلدان ).

جلال آباد. [ ج َ ] ( اِخ )دهی جزء دهستان رودبار بخش معلم کلایه شهرستان قزوین واقع در 20هزارگزی شمال باختر معلم کلایه و 48هزارگزی راه عمومی. این ده کوهستانی و دارای هوایی معتدل است. سکنه آن 116 تن. آب آن از چشمه سار و محصول آن غلات و مختصر بنشن و شغل اهالی زراعت و مکاری گری است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).

جلال آباد. [ ج َ ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان فراهان علیا بخش فرمهین شهرستان اراک واقع در شش هزارگزی شمال باختر فرمهین و شش هزارگزی راه مالرو عمومی. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است.سکنه آن 511 تن. آب آن ازقنات و محصول آن غلات ، بنشن ، ارزن ، پنبه ، انگور و سیب زمینی و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان قالیچه بافی است. راه مالرو دارد و از فرمهین اتومبیل میتوان برد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).

جلال آباد. [ ج َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان جاپلق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد واقع در 19هزارگزی شمال باختری الیگودرز و هفت هزارگزی شمال باختری خاور راه آهن دورود باراک. این ده در جلگه قرار گرفته و هوایی معتدل دارد. سکنه آن 225 تن. آب آن ازقنات و چاه و محصول آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. و صنایع دستی زنان قالی بافی است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).

جلال آباد. [ ج َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان هرم و کاریان بخش مرکزی شهرستان لار واقع در سی هزارگزی جنوب باختری لار و شمال کوه یاسین.این ده در جلگه قرار گرفته و هوایی گرمسیری مالاریایی دارد. سکنه آن 257 تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات ، خرما و پنبه و شغل اهالی زراعت است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).

جلال آباد. [ ج َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان و بخش خفر شهرستان جهرم واقع در چهارده هزارگزی جنوب خاور باب انار و سه هزارگزی شمال شوسه جهرم بشیراز. این ده در دامنه واقع شده و هوایی گرمسیری مالاریایی دارد. سکنه آن 211 تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات ، مرکبات و میوه جات و شغل اهالی زراعت و باغداری و صنایع دستی آنان قالی بافی است. راه فرعی دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).

دانشنامه عمومی

جلال آباد. مختصات: ۳۴°۳۱′۰″ شمالی ۷۰°۳۱′۰″ شرقی / ۳۴٫۵۱۶۶۷°شمالی ۷۰٫۵۱۶۶۷°شرقی / 34.51667; 70.51667خیابانی در جلال آباد در سال ۲۰۰۴.   بالگردها در فرودگاه جلال آباد   دشت سبزی در جلال آباد
ننگرهار
جَلال آباد (به پشتو: جلالکوټ) مرکز ولایت ننگرهار افغانستان و مهمترین شهر بین کابل تا پیشاور است. به اساس اسناد هوسان تسنگ در قرن هفتم م نام قدیمی این شهر آدینه پور بود. دومین شهر بزرگ افغانستان بوده مرکز تجارت بین افغانستان و پاکستان می باشد.
این شهر در ۱۵۵ کیلومتری خاور کابل در نزدیکی گردنهٔ خیبر قرار و ارتفاع آن از سطح دریا ۵۷۰ متر است. جلال آباد در زمستان دارای آب و هوای معتدل و زمین های حاصلخیزی است. آب وهوای این شهر در تابستان الی ۵۰ درجه سانتی گراد می رسد. شهریست بارانی و پس از ۱۸ یا ۲۰ سال یکبار برف باری دارد.

پیشنهاد کاربران

معنی جلال . عظمت . شکوه. مقام اباد هم معنییش دراینجا همان ابادی روستا ده. میباشد

سر زمن جاه و جلال یکی از باشکوه ترین روستاهای استان در کشاورزی از قدیم تا به امروز بوده بهمین دلیل این روستا به جلال اباد مشهور گرد دید.
به طرزی عجیب دراین قرییه اکثر محصولات کشاورزی روز دنیا یافت میشود از خرما پرتقال انار لیمو انگور تا میوه های سردسیری مانند پسته بادام هلو آلو آلوچه زردآلو قیسی انبه و انواع میوه های دیگر به طور معجزه آسیای به کرات یافت میشود


معنی جلال اباد ، ، ، جلال، ، ، یعنی شکوه، مقام یکی از معانی جلال اباد میشه گفت ابادیه باشکوه روستای جلال اباد به دلیل عظمت وباشکوهی که از قدیم الایام در روستاهای اطراف خود داشته به این نام مشهور گردید


کلمات دیگر: