پفخم. [ پ َ خ َ ] ( ق ) در بعض لغت نامه ها و از جمله شعوری آمده است که این کلمه بمعنی بسیار است و بیت ذیل را شاهد آورده اند :
بدان ماند بنفشه بر لب جوی
که در آتش زنی گوگرد پفخم.
بدان ماند بنفشه بر لب جوی
که در آتش زنی گوگرد پفخم.
منجیک.
لیکن این کلمه بفخم است با بای موحده مکسوره نه پ ِ. و باء جزء کلمه نیست و اصل فخم است بمعنی بسیار. رجوع به فخم شود.