کلمه جو
صفحه اصلی

الحکم

لغت نامه دهخدا

الحکم. [ اَ ح ُ م ُ لِل ْ لاه ] ( ع جمله اسمیه ) فیصل امور با خدای تعالی است. ( از ناظم الاطباء ). فرمان خدای راست. رجوع به حکم شود :
گر تیغ بارد در کوی آن ماه
گردن نهادیم الحکم ﷲ.
حافظ.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] حکم به فتح حاء و کاف، از نامهای خدا و به معنای کسی است که در میان مردم داوری می کند.
حَکَم و حاکم در لغت به یک معنا هستند و از مادّه حُکم، به معنای داوری و قضای به عدل، مشتق شده اند.
معنای اصلی
معنای اصلی حُکم، منع است و از آن رو به کسی که در میان مردم داوری می کند حاکم می گویند که ستمگر یا طرفین دعوا را از ستم کردن منع می کند.
فرق بین حَکَم و حاکم
هر دو به معنای قاضی اند با این تفاوت که حَکَم به کسی اطلاق می شود که شایستگی داوری دارد، ولی حاکم ناظر به شخصی است که شأن او داوری است، هر چند این کار را به خطا انجام دهد. از این رو حَکَم بلیغ تر و ستایش آمیز تر از حاکم دانسته شده است.دیگر آن که حکم برای مفرد و جمع یکسان به کار می رود.
واژه حَکَم و حاکم در قرآن
...


کلمات دیگر: