کلمه جو
صفحه اصلی

بلجمه

لغت نامه دهخدا

( بلجمة ) بلجمة. [ ب َ ج َ م َ ] ( ع مص ) بستن بیطار پای ستور را بسبب علتی که بدان رسیده است ، گویند: بلجم البیطار الدابة. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). جوالیقی در المعرب گوید گمان نمی کنم این لغت عربی باشد.

بلجمة. [ ب َ ج َ م َ ] (ع مص ) بستن بیطار پای ستور را بسبب علتی که بدان رسیده است ، گویند: بلجم البیطار الدابة. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). جوالیقی در المعرب گوید گمان نمی کنم این لغت عربی باشد.



کلمات دیگر: