کلمه جو
صفحه اصلی

بلسمه

لغت نامه دهخدا

( بلسمة ) بلسمة.[ ب َ س َ م َ ] ( ع مص ) خاموش شدن از بیم. ( از منتهی الارب ). سکوت کردن از ترس. ( از اقرب الموارد ). || ناخواست و ناپسند نمودن روی خود را به کسی. ( از منتهی الارب ). تکریه و ناپسند نشان دادن روی خود را. ( از اقرب الموارد ). تبلسم. و رجوع به تبلسم شود.

بلسمة.[ ب َ س َ م َ ] (ع مص ) خاموش شدن از بیم . (از منتهی الارب ). سکوت کردن از ترس . (از اقرب الموارد). || ناخواست و ناپسند نمودن روی خود را به کسی . (از منتهی الارب ). تکریه و ناپسند نشان دادن روی خود را. (از اقرب الموارد). تبلسم . و رجوع به تبلسم شود.



کلمات دیگر: