کلمه جو
صفحه اصلی

بلحته

لغت نامه دهخدا

( بلحتة ) بلحتة. [ ب ِح ِ ت َ ] ( ع اِ ) نباتی است که بر زمین منبسط می باشد و مانند دایره مستدیر، و غرغره آن بجهت اخراج زلویی که در حلق مانده باشد نافع. ( منتهی الارب ). به لغت مغربی گیاهی است که بر روی زمین منبسط می شود. و شاخه های او باریک و سرخ و بهم پیچیده شبیه به پیچیدن کرمها به یکدیگر، و بر روی زمین مثل دایره مستدیر می باشد. و گلش سرخ و سفید است ، و خوردن او در طب مستعمل نیست. ( از تحفه حکیم مؤمن ). و رجوع به بلخته شود.

بلحتة. [ ب ِح ِ ت َ ] (ع اِ) نباتی است که بر زمین منبسط می باشد و مانند دایره ٔ مستدیر، و غرغره ٔ آن بجهت اخراج زلویی که در حلق مانده باشد نافع. (منتهی الارب ). به لغت مغربی گیاهی است که بر روی زمین منبسط می شود. و شاخه های او باریک و سرخ و بهم پیچیده شبیه به پیچیدن کرمها به یکدیگر، و بر روی زمین مثل دایره ٔ مستدیر می باشد. و گلش سرخ و سفید است ، و خوردن او در طب مستعمل نیست . (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ). و رجوع به بلخته شود.



کلمات دیگر: