کلمه جو
صفحه اصلی

بلحه

لغت نامه دهخدا

( بلحة ) بلحة. [ ب َ ح َ ] ( ع اِ ) اِست و دبر، و به جیم معجم افصح است. ( از ذیل اقرب الموارد از لسان ). و رجوع به بلجه شود.

بلحة. [ ب َ ل َ ح َ ] ( ع اِ ) واحد بَلَح ، یعنی یک غوره خرما. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج ، بَلَحات. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بَلَح شود.

بلحة. [ ب َ ح َ ] (ع اِ) اِست و دبر، و به جیم معجم افصح است . (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). و رجوع به بلجه شود.


بلحة. [ ب َ ل َ ح َ ] (ع اِ) واحد بَلَح ، یعنی یک غوره ٔ خرما. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، بَلَحات . (ناظم الاطباء). رجوع به بَلَح شود.



کلمات دیگر: