کلمه جو
صفحه اصلی

بلدح

لغت نامه دهخدا

بلدح. [ ب َ دَ ] ( ع ص ) زن فربه تناور. ( منتهی الارب ). بلندح. ( اقرب الموارد ). و رجوع به بلندح شود.

بلدح. [ ب َ دَ ] ( اِخ ) وادیی است در مکه. یا کوهی است به طریق جده. ( منتهی الارب ). وادیی است پیش از مکه از جهت مغرب. ( از معجم البلدان ).

بلدح . [ ب َ دَ ] (اِخ ) وادیی است در مکه . یا کوهی است به طریق جده . (منتهی الارب ). وادیی است پیش از مکه از جهت مغرب . (از معجم البلدان ).


بلدح . [ ب َ دَ ] (ع ص ) زن فربه تناور. (منتهی الارب ). بلندح . (اقرب الموارد). و رجوع به بلندح شود.



کلمات دیگر: