کلمه جو
صفحه اصلی

اسابذه

لغت نامه دهخدا

( اسابذة ) اسابذة. [ اَب ِ ذَ ] ( اِخ ) نام قومی از فرس. ( اقرب الموارد ). قومی از ایرانیان. گروهی از مجوس فارس. واحد آن : اسبذی. ( منتهی الارب ). جماعتی از ایرانیان زرتشتی بین النهرین که آنانرا اسبذیین نیز میگویند و سلیحوران قلعه مشقر بودند و منذربن سادی یکی از صحابه رسول از آنان است. و ظاهراً کلمه جمع عربی اسبذ ( اسپ بد ) باشد.

اسابذة. [ اَب ِ ذَ ] (اِخ ) نام قومی از فرس . (اقرب الموارد). قومی از ایرانیان . گروهی از مجوس فارس . واحد آن : اسبذی . (منتهی الارب ). جماعتی از ایرانیان زرتشتی بین النهرین که آنانرا اسبذیین نیز میگویند و سلیحوران قلعه ٔ مشقر بودند و منذربن سادی یکی از صحابه ٔ رسول از آنان است . و ظاهراً کلمه جمع عربی اسبذ (اسپ بد) باشد.



کلمات دیگر: