کلمه جو
صفحه اصلی

دسته شدن

فارسی به انگلیسی

herd, cluster

فارسی به عربی

( دسته شدن (مثل زنبور در کندو ) ) خلیة النحل

مترادف و متضاد

beehive (فعل)
جمع شدن، دسته شدن

shoal (فعل)
دسته شدن، کم عمق شدن

gam (فعل)
گرد امدن، دسته شدن، بازدید کردن

لغت نامه دهخدا

دسته شدن. [ دَ ت َ / ت ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) صورت مجموع یافتن. صورت گردکرده و فراهم شده یافتن ، چنانکه ساقه های گیاه یا گل یا ریاحین یا کاغذ و چرم و کتاب و غیره. || مسخره و مضحکه و گستاخ شدن. ( از آنندراج ) :
من زدست تو دلستان شده ام
دسته جمله دوستان شده ام.
ناصرخسرو( از آنندراج ).
بنفشه دسته از آن می شود به مجلس و باغ
که در بهار بپوشد لباس تقوی را.
سلمان ساوجی.


کلمات دیگر: