اهرستان . [ اَ هََ رِ ] (اِخ ) سرزمین اهر. رجوع به اهر شود.
اهرستان
لغت نامه دهخدا
اهرستان. [ اَ هََ رِ ] ( اِخ ) سرزمین اهر. رجوع به اهر شود.
اهرستان. [اَ رِ ] ( اِخ ) نام الکه ایست در نواحی یزد. ( آنندراج ). نام ولایتی نزدیک یزد. ( ناظم الاطباء ) :
تا به یزد افکند امر نافذ سلطانی ام
گشته نزهتگاه اهرستان بهشت ثانی ام.
بلاگردان اهرستان شده باغات کرمانش.
اهرستان. [اَ رِ ] ( اِخ ) نام الکه ایست در نواحی یزد. ( آنندراج ). نام ولایتی نزدیک یزد. ( ناظم الاطباء ) :
تا به یزد افکند امر نافذ سلطانی ام
گشته نزهتگاه اهرستان بهشت ثانی ام.
تأثیر ( آنندراج ).
نسیم گلشنش بر سنبل شیراز تیزیده بلاگردان اهرستان شده باغات کرمانش.
ملا فوقی یزدی ( از آنندراج ).
اهرستان . [اَ رِ ] (اِخ ) نام الکه ایست در نواحی یزد. (آنندراج ). نام ولایتی نزدیک یزد. (ناظم الاطباء) :
تا به یزد افکند امر نافذ سلطانی ام
گشته نزهتگاه اهرستان بهشت ثانی ام .
نسیم گلشنش بر سنبل شیراز تیزیده
بلاگردان اهرستان شده باغات کرمانش .
تا به یزد افکند امر نافذ سلطانی ام
گشته نزهتگاه اهرستان بهشت ثانی ام .
تأثیر (آنندراج ).
نسیم گلشنش بر سنبل شیراز تیزیده
بلاگردان اهرستان شده باغات کرمانش .
ملا فوقی یزدی (از آنندراج ).
کلمات دیگر: