که در خور شاندن نیست . که نباید شاند .
نشاندنی
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
نشاندنی . [ ن َ دَ ] (ص لیاقت ) که درخور شاندن نیست . که نباید شاند. (یادداشت مؤلف ). رجوع به شاندن شود.
نشاندنی . [ ن ِ دَ ] (ص لیاقت ) درخور نشاندن . که نشاندن او ضرور است .
نشاندنی. [ ن ِ دَ ] ( ص لیاقت ) درخور نشاندن. که نشاندن او ضرور است.
نشاندنی. [ ن َ دَ ] ( ص لیاقت ) که درخور شاندن نیست. که نباید شاند. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شاندن شود.
نشاندنی. [ ن َ دَ ] ( ص لیاقت ) که درخور شاندن نیست. که نباید شاند. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شاندن شود.
کلمات دیگر: