کلمه جو
صفحه اصلی

نشاد

فرهنگ فارسی

آنکه جستجو می کند گمشدگان را .

لغت نامه دهخدا

نشاد. [ ن ِ ]( ع مص ) سوگند خورانیدن. ( آنندراج ). تحلیف. سوگند دادن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). مناشدة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به مناشدة شود. || خواندن کسی را به کاری. مناشدة. ( از المنجد ).

نشاد. [ ن َش ْ شا ] ( ع ص ) آنکه جستجو می کند گمشدگان را. الذی ینشد الضوال . ( المنجد ).

نشاد. [ ن َش ْ شا ] (ع ص ) آنکه جستجو می کند گمشدگان را. الذی ینشد الضوال ّ. (المنجد).


نشاد. [ ن ِ ](ع مص ) سوگند خورانیدن . (آنندراج ). تحلیف . سوگند دادن . (از اقرب الموارد) (از المنجد). مناشدة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به مناشدة شود. || خواندن کسی را به کاری . مناشدة. (از المنجد).



کلمات دیگر: