طرب پذیر . شادمان . مسرور . مبتهج . محفوظ .
نشاط پذیر
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
نشاطپذیر. [ ن َ / ن ِ پ َ ] ( نف مرکب )طرب پذیر. شادمان. مسرور. مبتهج. محظوظ :
سبزه در زیر او چو سبز حریر
دیده از دیدنش نشاطپذیر.
سبزه در زیر او چو سبز حریر
دیده از دیدنش نشاطپذیر.
نظامی.
کلمات دیگر: