کلمه جو
صفحه اصلی

مقیل

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) گفتن ۲ - ( اسم ) گفتار .
هفت دانه باشد که در روز عاشورا پزند و خورند و آن گندم و جو و نخود و عدس و باقلا و ماش و لوبیاست . هفت دانه روز عاشورا .

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - خوابگاه . ۲ - قبر، گور.
( ~. ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) گفتن . ۲ - (اِمص . ) گفتار.

(مَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - خوابگاه . 2 - قبر، گور.


( ~.) [ ع . ] 1 - (مص م .) گفتن . 2 - (اِمص .) گفتار.


لغت نامه دهخدا

مقیل. [ م َ ] ( ع مص ) نیم روز خفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( غیاث ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). چاشت خواب. خواب نیمروز. قائلة. قیلولة. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || چاشتگاه شراب خوردن . ( غیاث ).

مقیل. [ م ُ ق َی ْ ی ِ ] ( ع ص ) آنکه در نیمروز شراب و آب می دهد. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تقییل شود.

مقیل. [ م َ ] ( ع اِ ) هر جایی که در آن آسایش می کنند و خوابگاه. ج ، مقائل. ( ناظم الاطباء ). جای قیلوله. ( از اقرب الموارد ). چاشت خوابگاه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : اصحاب الجنة یومئذ خیر مستقراً و احسن مقیلا. ( قرآن 24/25 ). روز مضجع و مسکن بر گل مرغزار و شب مبیت و مقیل بر سنبل کوهسار. ( سندبادنامه ص 121 ). || قبر و گور. ( ناظم الاطباء ) :
و من کان الغراب له دلیلاً
فناووس المجوس له مقیل .
( از جهانگشای جوینی ).

مقیل. [ م ُ ق َ / م ُ] ( اِ ) هفت دانه باشد که در ایام عاشورا پزند و خورند و آن گندم و جو و نخودو عدس و باقلا و ماش و لوبیاست. ( برهان ) ( آنندراج ). هفت دانه روز عاشورا. ( فرهنگ رشیدی ). مؤلف سراج اللغات گوید: مقیل بر وزن طفیل هفت دانه که در عاشورا پزند و برای دفع عشق نیز چنانکه گفته اند، و مقل نیز بدین معنی گذشت ، و آنچه در برهان به قاف به تحتانی رسیده نوشته خطاست چرا که قافیه با «طفیل » کرده اند. ( فرهنگ نظام ) :
شکم ز لقمه آلوده پر مکن چو مقیل
که گرده مه و مهرت شود به سفره طفیل.
احمد اطعمه ( از فرهنگ رشیدی ).
و رجوع به مقیلبا شود.

مقیل . [ م َ ] (ع اِ) هر جایی که در آن آسایش می کنند و خوابگاه . ج ، مقائل . (ناظم الاطباء). جای قیلوله . (از اقرب الموارد). چاشت خوابگاه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : اصحاب الجنة یومئذ خیر مستقراً و احسن مقیلا. (قرآن 24/25). روز مضجع و مسکن بر گل مرغزار و شب مبیت و مقیل بر سنبل کوهسار. (سندبادنامه ص 121). || قبر و گور. (ناظم الاطباء) :
و من کان الغراب له دلیلاً
فناووس المجوس له مقیل .

(از جهانگشای جوینی ).



مقیل . [ م َ ] (ع مص ) نیم روز خفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (غیاث ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). چاشت خواب . خواب نیمروز. قائلة. قیلولة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || چاشتگاه شراب خوردن . (غیاث ).


مقیل . [ م ُ ق َ / م ُ] (اِ) هفت دانه باشد که در ایام عاشورا پزند و خورند و آن گندم و جو و نخودو عدس و باقلا و ماش و لوبیاست . (برهان ) (آنندراج ). هفت دانه ٔ روز عاشورا. (فرهنگ رشیدی ). مؤلف سراج اللغات گوید: مقیل بر وزن طفیل هفت دانه که در عاشورا پزند و برای دفع عشق نیز چنانکه گفته اند، و مقل نیز بدین معنی گذشت ، و آنچه در برهان به قاف به تحتانی رسیده نوشته خطاست چرا که قافیه با «طفیل » کرده اند. (فرهنگ نظام ) :
شکم ز لقمه ٔ آلوده پر مکن چو مقیل
که گرده ٔ مه و مهرت شود به سفره طفیل .

احمد اطعمه (از فرهنگ رشیدی ).


و رجوع به مقیلبا شود.

مقیل . [ م ُ ق َی ْ ی ِ ] (ع ص ) آنکه در نیمروز شراب و آب می دهد. (ناظم الاطباء). و رجوع به تقییل شود.



کلمات دیگر: