کلمه جو
صفحه اصلی

الداد

فرهنگ فارسی

نام یکی از هفتاد تن مشایخ که از اسرائیل برای اعانت موسی برگزیده شدند .

لغت نامه دهخدا

الداد. [ اِ ] ( ع مص ) کسی را دارو بیک سوی دهن فروگذاشتن. ( تاج المصادر بیهقی ). ریختن دارو بکرانه دهن کسی از دارودان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).

الداد. [ ] ( اِخ ) نام یکی از هفتاد تن مشایخ که از اسرائیل برای اعانت موسی برگزیده شدند، و بمعنی کسی است که خدا او را دوست دارد. ( از قاموس کتاب مقدس ). در قرآن کریم آمده : و اختار موسی قومه سبعین رجلاً لمیقاتنا ( قرآن 155/7 )؛ یعنی موسی برای میقات ، هفتاد تن از قوم خود برگزید، بگفته صاحب قاموس مقدس ، الدادیکی از آنان بوده است. و رجوع به کتاب مذکور شود.

الداد. [ ] (اِخ ) نام یکی از هفتاد تن مشایخ که از اسرائیل برای اعانت موسی برگزیده شدند، و بمعنی کسی است که خدا او را دوست دارد. (از قاموس کتاب مقدس ). در قرآن کریم آمده : و اختار موسی قومه سبعین رجلاً لمیقاتنا (قرآن 155/7)؛ یعنی موسی برای میقات ، هفتاد تن از قوم خود برگزید، بگفته ٔ صاحب قاموس مقدس ، الدادیکی از آنان بوده است . و رجوع به کتاب مذکور شود.


الداد. [ اِ ] (ع مص ) کسی را دارو بیک سوی دهن فروگذاشتن . (تاج المصادر بیهقی ). ریختن دارو بکرانه ٔ دهن کسی از دارودان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: