کلمه جو
صفحه اصلی

الز

فرهنگ فارسی

بی آرام گردیدن . مضطرب شدن

لغت نامه دهخدا

الز. [ اَ ] ( ع مص ) لازم شدن چیزی بچیزی یا لازم شدن کسی را. باهم بودن و ترک نکردن. اَلزه وألز به الزاً، لَزِمَه ُ. ( از ذیل اقرب الموارد ).

الز. [ اَ ل َ ] ( ع مص ) بی آرام گردیدن. مضطرب شدن. قلق. ( از ذیل اقرب الموارد ).

الز. [ اَ ] (ع مص ) لازم شدن چیزی بچیزی یا لازم شدن کسی را. باهم بودن و ترک نکردن . اَلزه وألز به الزاً، لَزِمَه ُ. (از ذیل اقرب الموارد).


الز. [ اَ ل َ ] (ع مص ) بی آرام گردیدن . مضطرب شدن . قلق . (از ذیل اقرب الموارد).



کلمات دیگر: