مغری
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مغری . [ م َ ری ی ] (ع ص ) سریشمی شده و چسبانیده شده با سریشم . مَغریَّة. (ناظم الاطباء). و رجوع به مغروة و مغریة شود.
مغری . [ م ُ ] (ع ص ) چسبنده و لزوجت پیدا کننده . (آنندراج ). چسبنده .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). دوای خشکی است که اندکی رطوبت لزجی دارد و به وسیله ٔ آن به منافذ و دهانه ها می چسبد و آن را می بندد و مانع سیلان می گردد و هر چیز لزج سیال چسبنده را چون بر آتش نهند به صورت مغری درآید که دهانه ها و منافذ را می بندد و جلو سیلان را می گیرد. (از کتاب دوم قانون ص 150). چیز لزجی که بر منافذ و شکافهای مجاری می چسبد و آن را می بندد. (از بحرالجواهر) : و داروهای مغری و منضج برمی نهند، داروی مغری مسام و منفذ نسیم را بگیرد و داروهای منضج حرارت ضعیف را بجنباند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). || ورغلاننده کسی را بر جنگ . (آنندراج ). آنکه برمی انگیزاند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مغری . [ م ُ را ] (ع ص ) برانگیخته شده . برآغالانیده شده . || آزمند. (ازناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مغری. [ م ُ را ] ( ع ص ) برانگیخته شده. برآغالانیده شده. || آزمند. ( ازناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
مغری. [ م َ ری ی ] ( ع ص ) سریشمی شده و چسبانیده شده با سریشم. مَغریَّة. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مغروة و مغریة شود.
دانشنامه عمومی
مغری ۳ کیلومتر مربع مساحت و ۴٬۵۸۰ نفر جمعیت دارد و در ارتفاع متر بالاتر از سطح دریا قرار گرفته است.
نام این شهر را برگرفته از واژه مهر که در روزگار باستان نام ایزد آفتاب بوده دانسته اند.
اقتصاد این شهر بر پایه تولید فراورده های خوراکی است. این شهر دارای تولیدات قوطی سازی، شراب سازی و نان پزی است.