کلمه جو
صفحه اصلی

محرمه

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث محرم جمع : محرمات .

لغت نامه دهخدا

محرمة. [ م ُ ح َرْ رِ م َ ] (ع ص ) مؤنث مُحَرِّم . رجوع به محرم شود.


محرمة. [ م ُ ح َرْ رَ م َ ] (ع ص ) مؤنث مُحَرَّم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به مُحَرَّم شود. || ماده شتری که ریاضت وی تمام نشده و به سواری درنیامده باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).


محرمة. [ م َ رَ م َ / م َ رُ م َ ](ع اِ) آنچه شکستن آن روا نباشد. ج ، مَحرمات ، مَحارِم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || زن . زوجه . (ناظم الاطباء). زن حرم . || (اِمص ) حرمت . || حرمان و مأیوسی . (ناظم الاطباء).


دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی مُحَرَّمَةٌ: حرام شده - ممنوع شده (هم ممنوع حکمی وهم قهری)
معنی یَتِیهُونَ: سرگردان هستند (عبارت "قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی ﭐلْأَرْضِ " : "[خدا] فرمود: این سرزمین مقدس [به کیفر نافرمانی] تا چهل سال بر آنان حرام شد، همواره در طول این مدت در زمینِ [سینا] سرگردان خواهند بود" ، به ...
ریشه کلمه:
حرم (۸۳ بار)


کلمات دیگر: