کلمه جو
صفحه اصلی

بیسری

لغت نامه دهخدا

بیسری. [ ب َ س َ ری ی ] ( ع اِ ) یکی بیاسرة. گروهی در سند که ناخداها آنها را برای محاربه با دشمن نوکر دارند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بیاسرة شود.

بیسری. [ ب َ س َ ] ( اِخ ) امیری بود در مصر و به او منسوب است قصر عالی که در قاهره است. ( از منتهی الارب ).

بیسری . [ ب َ س َ ] (اِخ ) امیری بود در مصر و به او منسوب است قصر عالی که در قاهره است . (از منتهی الارب ).


بیسری . [ ب َ س َ ری ی ] (ع اِ) یکی بیاسرة. گروهی در سند که ناخداها آنها را برای محاربه با دشمن نوکر دارند. (ناظم الاطباء). رجوع به بیاسرة شود.



کلمات دیگر: