کلمه جو
صفحه اصلی

محبت داشتن


مترادف محبت داشتن : علاقه مند بودن، مهر ورزیدن، مهربانی کردن، مورد تفقد قرار دادن، عنایت کردن، بذل محبت کردن

مترادف و متضاد

۱. علاقهمند بودن، مهر ورزیدن، مهربانی کردن
۲. مورد تفقد قرار دادن، عنایت کردن، بذل محبت کردن


فرهنگ فارسی

دوست داشتن

لغت نامه دهخدا

محبت داشتن. [ م َ ح َب ْ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) دوست داشتن. مهر داشتن. دوستی داشتن. محب بودن :
محبت با کسی دارم کزو با خود نمی آیم
چو بلبل کز نشاط گل فراغ از آشیان دارد.
سعدی.
با هیچیک از ایشان میل و محبتی ندارد. ( سعدی ).


کلمات دیگر: