کلمه جو
صفحه اصلی

محترفه


مترادف محترفه : پیشه ور، حرفه دار، کسبه

مترادف و متضاد

پیشهور، حرفهدار، کسبه


فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱ - مونث محترف زنی که پیشه ور باشد . ۲ - گروه پیشه وران : بعضی از صناع و محترفه که در ربق. اسار بر یکدیگر بخش کرده بودند ... زنده رها نکردند .

لغت نامه دهخدا

( محترفة ) محترفة. [ م ُ ت َ رِ ف َ ] ( ع ص ) مؤنث محترف. محترفه. رجوع به محترفه شود.
محترفه. [ م ُ ت َ رِ ف َ ] ( ع ص ، اِ ) پیشه وران. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). پیشه وران و صنعت گران و این در اصل صیغه اسم فاعل واحد مؤنث است از باب افتعال که صفت واقع شده موصوف او مثل لفظ فرقه و جماعه همیشه محذوف می باشد از این جهت اطلاق در معنی جمع می نمایند چنانکه معتزله. ( غیاث ) ( آنندراج ) : بر اهل بازار و محترفه محتسبی امین گماشت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 439 ). از اصناف معتمدان محترفه و بازرگانان به تواتر استماع افتاده است. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 56 ). اگر مردم مجلس محترفه و اهل بازار باشند حسینی و عجم و بوسلیک و.... خوانند. ( بهجت الروح 59 ).

محترفه . [ م ُ ت َ رِ ف َ ] (ع ص ، اِ) پیشه وران . (یادداشت مرحوم دهخدا). پیشه وران و صنعت گران و این در اصل صیغه ٔ اسم فاعل واحد مؤنث است از باب افتعال که صفت واقع شده موصوف او مثل لفظ فرقه و جماعه همیشه محذوف می باشد از این جهت اطلاق در معنی جمع می نمایند چنانکه معتزله . (غیاث ) (آنندراج ) : بر اهل بازار و محترفه محتسبی امین گماشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 439). از اصناف معتمدان محترفه و بازرگانان به تواتر استماع افتاده است . (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 56). اگر مردم مجلس محترفه و اهل بازار باشند حسینی و عجم و بوسلیک و.... خوانند. (بهجت الروح 59).


محترفة. [ م ُ ت َ رِ ف َ ] (ع ص ) مؤنث محترف . محترفه . رجوع به محترفه شود.


پیشنهاد کاربران

صنعنگر ، پیشه ور


کلمات دیگر: