کلمه جو
صفحه اصلی

محاجه کردن


مترادف محاجه کردن : استدلال کردن، مباحثه کردن، حجت آوردن، جدل کردن، بگومگو کردن، خصومت ورزیدن، دشمنی کردن

فارسی به انگلیسی

argue, bicker, cavil, contradict, wrangle


argue, bicker, contradict, wrangle, hassle, cavil

مترادف و متضاد

استدلال کردن، مباحثه کردن، حجت آوردن


reason (فعل)
استدلال کردن، دلیل و برهان اوردن، محاجه کردن، دلیل استدلال کردن

جدل کردن، بگومگو کردن


خصومت ورزیدن، دشمنی کردن


۱. استدلال کردن، مباحثه کردن، حجت آوردن
۲. جدل کردن، بگومگو کردن
۳. خصومت ورزیدن، دشمنی کردن


فرهنگ فارسی

(مصدر ) ۱ - حجت آوردن. ۲ - خصومت کردن .


کلمات دیگر: