کلمه جو
صفحه اصلی

خذو

لغت نامه دهخدا

خذو. [ خ َذْوْ ] ( ع ص ) سست گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ). سست شدن. || فروتنی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). || آگنده شدن گوشت و پر گردیدن آن. ( منتهی الارب ).

خذو. [ خ َ ] ( ع مص ) آب دهان انداختن. لغتی در خذو. خیو. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به کلمه خدو شود.

خذو. [ خ َ ] (ع مص ) آب دهان انداختن . لغتی در خذو. خیو. (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به کلمه ٔ خدو شود.


خذو. [ خ َذْوْ ] (ع ص ) سست گردیدن . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ). سست شدن . || فروتنی کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || آگنده شدن گوشت و پر گردیدن آن . (منتهی الارب ).


پیشنهاد کاربران

سست شدن


کلمات دیگر: