کلمه جو
صفحه اصلی

لوح پا

لغت نامه دهخدا

لوح پا. [ ل َ / لُو ح ِ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) پاافشار و آن دو تخته کوچک باشد که بافندگان و جولاهگان چون پای راست بر یکی افشارند نیمی از رشته ها پایین رود و چون پای چپ را بر دیگری افشارند نیم دیگر. ( برهان ) :
به لوح پای و به پاچال و قرقره و بکره
به نایژه به مکوک و به تار و پود ثیاب.
خاقانی.


کلمات دیگر: