اکلنداد. [ اِ ل ِ ] ( ع مص ) خود را به روی کسی افکندن. ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).خود را بر چیزی افکندن. ( منتهی الارب ). || درشت گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || درترنجیده شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). درکشیده شدن. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اکلئزاز شود. || بازایستادن. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
اکلنداد
لغت نامه دهخدا
کلمات دیگر: