کلمه جو
صفحه اصلی

اکماء

لغت نامه دهخدا

اکماء. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ کَمِی . ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). ج ِ کمی. دلاوران. مردان باسلاح. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به کمی شود.

اکماء. [ اِ ] ( ع مص ) سماروغ ناک شدن زمین. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). بسیار سماروغ گشتن زمین. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). رجوع به سماروغ شود. || سماروغ خورانیدن قوم را. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || پیر گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || عزم کردن . ( ناظم الاطباء ).

اکماء. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ کَمِی ّ. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ج ِ کمی . دلاوران . مردان باسلاح . (یادداشت مؤلف ). رجوع به کمی شود.


اکماء. [ اِ ] (ع مص ) سماروغ ناک شدن زمین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بسیار سماروغ گشتن زمین . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). رجوع به سماروغ شود. || سماروغ خورانیدن قوم را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || پیر گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || عزم کردن . (ناظم الاطباء).



کلمات دیگر: