کلمه جو
صفحه اصلی

اکلاء

لغت نامه دهخدا

اکلاء. [ اَ ]( ع اِ ) بلغ اﷲ بک اکلاء العمیر؛ به آخر عمر و درازترعمر رساند ترا خدای. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ).

اکلاء. [ اِ ] ( ع مص ) گیاه ناک گردیدن زمین. || بها پیش دادن. || بیع سلم کردن. || به پایان رسانیدن عمر را. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || علف خوردن ستور. || باربار نگریستن در چیزی. ( ناظم الاطباء ). خیره در چیزی نگریستن. ( از اقرب الموارد ). || بیدار داشتن چشم. ( از اقرب الموارد ).

اکلاء. [ اَ ](ع اِ) بلغ اﷲ بک اکلاء العمیر؛ به آخر عمر و درازترعمر رساند ترا خدای . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).


اکلاء. [ اِ ] (ع مص ) گیاه ناک گردیدن زمین . || بها پیش دادن . || بیع سلم کردن . || به پایان رسانیدن عمر را. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || علف خوردن ستور. || باربار نگریستن در چیزی . (ناظم الاطباء). خیره در چیزی نگریستن . (از اقرب الموارد). || بیدار داشتن چشم . (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: