کلمه جو
صفحه اصلی

انکاس

لغت نامه دهخدا

انکاس. [ اِ ] ( ع مص ) سرنگون کردن. ( آنندراج ). نگونسار کردن. واگردانیدن. ( مصادر زوزنی از یادداشت مؤلف ). ارکاس. ( یادداشت مؤلف ).

انکاس. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ نِکس. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به نکس شود.

انکاس . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نِکس . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به نکس شود.


انکاس . [ اِ ] (ع مص ) سرنگون کردن . (آنندراج ). نگونسار کردن . واگردانیدن . (مصادر زوزنی از یادداشت مؤلف ). ارکاس . (یادداشت مؤلف ).


دانشنامه عمومی

(شیلات) نوعی ماهی از گروه سرپاوران و زیر ردۀ نرم تنان، در خلیج فارس، که شبیه ماهی مرکب است، و نام دیگر آن در جنوب ایران خساک است. معادل Squid در انگلیسی.


انکاس:(enkas) _ معنی = ماهی مرکب ؛ هشت پای کوچک


ماهی مرکب- این ماهی جهت طبخ استفاده می شود و در میان اهل تسنن استان هرمزگان غذای بسیار رایجی است.



کلمات دیگر: