کنایه از غرور و تکبر کردن ٠
بینی کردن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بینی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از غرور و تکبر کردن. ( آنندراج از بهار عجم ) :
شکر کن غره مشو بینی مکن
گوش دار و هیچ خودبینی مکن
هر کسی کو از حسد بینی کند
خویشتن بی گوش و بی بینی کند.
شکر کن غره مشو بینی مکن
گوش دار و هیچ خودبینی مکن
هر کسی کو از حسد بینی کند
خویشتن بی گوش و بی بینی کند.
مولوی.
کلمات دیگر: