کلمه جو
صفحه اصلی

معرقه

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث معرق . یا ادوی. معرقه . داروهایی که موجب تحریک غدد مترشح. عرق شوند .

لغت نامه دهخدا

( معرقة ) معرقة. [ م ُ ع َرْ رِ ق َ ] ( ع ص ) مؤنث مُعَرِّق. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به معرق شود.
- ادویه معرقة ؛ داروهایی که خوی از مسامات بیرون آرد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). داروهایی که موجب تحریک غده های ترشح کننده عرق شوند . و رجوع به معرق و معرقات شود.

معرقة. [ م ُ رِ ق َ / م ُ ع َرْ رِ ق َ ] ( اِخ ) راهی است به سوی شام که قریش از آن راه می رفتند. ( منتهی الارب ). راهی است که به کنار دریا منتهی می شود و قریش از این راه آمد و رفت داشتند. ( از معجم البلدان ).

معرقة. [ م ُ رِ ق َ / م ُ ع َرْ رِ ق َ ] (اِخ ) راهی است به سوی شام که قریش از آن راه می رفتند. (منتهی الارب ). راهی است که به کنار دریا منتهی می شود و قریش از این راه آمد و رفت داشتند. (از معجم البلدان ).


معرقة. [ م ُ ع َرْ رِ ق َ ] (ع ص ) مؤنث مُعَرِّق . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به معرق شود.
- ادویه ٔ معرقة ؛ داروهایی که خوی از مسامات بیرون آرد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). داروهایی که موجب تحریک غده های ترشح کننده ٔ عرق شوند . و رجوع به معرق و معرقات شود.



کلمات دیگر: